صف آمار
آمارگیری مکرر بعثی ها در اردوگاه 18 در
شهر بعقوبه، ما را کلافه کرده بود. آن ها می خواستند وضع ما را ناآرام کنند و این گونه
آزار برسانند. یکی از همان روزها، نیم ساعت پس از آمار ظهر در حالی که چند تن از بچه
ها به نماز ایستاده بودند، ناگهان یکی از نگهبانان فریاد زد: « آمار، یاالله آمار»!
با فریاد او چند نفر از سربازان، وحشیانه به بچه ها هجوم آوردند. همه سریع خود را به صف آمار رساندند به جز یکی از بچه ها که هم چنان نمازش را می خواند. یکی از سربازان با پرخاش از او خواست که نماز را رها کند و به صف آمار بیاید؛ اما او گویا نمی شنید. هم چنان با متانت و خشوع نمازش را ادامه داد. سرباز عراقی هم با کابل به او حمله کرد. ضربه های پی در پی بر بدن او فرود می آمد و آن نمازگزار نماز خود را قطع نکرد؛ بلکه دو رکعت باقیمانده ی نماز را زیر ضربه های کابل آن بعثی خشن خواند.
پس از نماز بی آن که به آن نوکر صدام نگاهی
کند، با گام هایی محکم و چهره ای خون آلود به سوی صف آمار حرکت کرد و در کنار دیگران
ایستاد.
....................................................................................................
راوی: غلام رضا کریمی
تدوین و تنظیم توسط گروه فرهنگی هاتف (سایت صبح)
برگرفته از
کتاب قصه ی نماز آزادگان، صفحه:87
/**/
قلم بدست گرفتم که حرف حق بنویسم/هر آن چه نتوان گفت بر ورق بنویسم/قسم به جان قلم خورده ام که نای قلم را/ به دست گیرم و تا آخرین رمق بنویسم